می و میخانه را از ما گرفتند
ز کف پیمانه را از ما گرفتند
شدیم عاقل که دنیا دوست گشتیم
دل دیوانه را از ما گرفتند
چو ما را از شهادت دور کردند
کلید خانه را از ما گرفتند
دگر آرامشی در قلب ما نیست
که زلف و شانه را از ما گرفتند
بپرسید از شهیدانی که رفتند
چه شد میخانه را از ما گرفتند
خدا داند که ما دیر آمدیم و
گل ریحانه را از ما گرفتند
ز هجران نیستیم آزرده زیرا
غم جانانه را از ما گرفتند
«اللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بنیها وَالسِّرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها بعَدَدِ ما اَحاطَ به عِلْمُكَ